
یکی از عوارض پیری همین آلزایمره، که انگار خیلی زودتر از موعد یقه منو چسبیده!. قرار بود چندین و چند سطر بنویسم از «تیموتی گرین»، تنها فیلمی که بعد از هزارسال اشکم رو درآورد اما الان اصلا یادم نمیاد که چی میخواستم بگم!! القصه که مهم نیست، همینی که یادمه مینویسم! تیموتی گرین واقعا چسبید :)

برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
همه که به یکباره تمام و بیچاره نمیشوند! کمکم میشود، مثلاً داری زندگیت را میکنی، که یک «گُرزِ نجفآبادی» درست میخورد وسط ملاج زندگیت! حالا نه اینکه همانجا زمینگیری رخ دهد! نه جانم، تنِ این زندگی داغ است اما درونش متلاشی؛ اندام هایش فاسد میشود، خونش همهجا ریخته و تو بی خبری. خودت را میکشی همه جا، این تنِ سِر شده را روی دوشت حمل میکنی، نوک انگشتانش بیحس شده، پاها فلج شده ولی حواست که نه حواس هیچ کس نیست!یکهو یک روز مردادی! و کثیف قلبش می ایستد و باز هم میخواهی نفهمی! اما این تو بمیری! واقعاً مرده!میشوری، لباس نو تنش میکنی، به بستر میبری، عطرش را میزنی، پتو را تا زیر گردنش بالا میاوری تا گرمش کنی اما تنش عجیب یخ کرده...این دلقکبازی ماه ها ادامه دارد، ادامه دارد، آنجا که یک فروردین ماهی به خودت می آیی میبینی بوی تعفن چارگوش خانه را برداشته! به هزاران نسیم و باد و پنجره باز کردن هم این تعفن گم شدنی نیست...با دستان خودت نعش گندیدهاش را میکشی و میبری بیرون و به اولین سطل که رسیدی پرتش میکنی و کمرشکسته برمیگردی خانه، حالا دیگر خانه تاریکست، تاریک تاریک! حتی وسط ظهر! حتی با هزاران چلچراغ... اینجا گمان پوچی بردی که داستان تمام شده! زهی خیال خام!، حالا که پنج سالی گذشته معلولیت اعضایت خوب رخ کرده! اثر گُرز کذایی تازه روشن ست چقدر جانبازت کرده، هر قدم افتان و خیزان...، نابودی اما به ظاهر سالم! هیچ از تو نمانده! تو همان پنج سال قبل مُردی، تو نابود شدی ، تو خاموش شدی، تو تهی شدی، حالا این کدو تنبل با قاشق تراشیده شده ی وجودت را کجا میکشی با خودت!، تو همان حدود که رسم کردم برایت بیچاره شدی، دیگر هیچ ساحل امنی نیست! هیچ!!!!، هیچ.پ.ن: مریضحالی محسن چاووشی در بکگراند ل
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی
برچسب:
نویسنده: رادین شجاعی